مفلس!

   

   

رفته بودم مسجد نماز بخونم، رفتم توو فکر که باید یه پولی جور کنم برم یه کاپشن بخرم، کاپشنی که میپوشم واقعا دیگه رنگ و رو رفته اس.

به خدا گفتم خدایا ردیف کن یه جوری پولشو!
   

نماز خوندم و اومدم بیام بیرون ، کفشامو که از جا کفشی در آووردم، دیدم چندین ماهِ میخوام یه جفت کفش بخرم :|
   

با خودم گفتم پول کاپشن رو جور کنم، کفشارو چی کار کنم ؟؟؟

   

    

#سالهای_صبوری

   

هـیوا
از نام ما مپرسید ما را که می شناسد؟

از ما نشان مجویید ما را که می شناسد؟

هر چند در میانیم از خلق برکناریم

ما همنشین یاریم ما را که می شناسد؟
آخرین مطالب
پایان ِ کار ؟؟
مفلس!
عمق فاجعه!
حکایت های کار و رزومه!
استوری
مشکلات 1
فاضل!
خورشید
آزمایشات
شروع
آرشیو مطالب
دی ۱۳۹۷ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۵ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۳ )
> قدرت گرفته از بلاگ بیان